از ديگر اقدامات شونيسم كه با سر كارآمدن ديكتاتوري رضاخان آغاز شد تغيير نام مكان ها به اسامي فارسي در ايران بود ! سيستم شونيسم علاوه بر تكه تكه كردن آذربايجان به استان هايي با اسامي مختلف چون آذربايجان شرقي و غربي وهمدان وزنجان و مركزي واخيرا اردبيل واعطاي بعضي قسمت هاي منطقه آذربايجان به استان هاي همجوار(تهران ،گيلان ،كردستان وكرمانشاه)،به تعويض نام بعضي شهرها
نيز اقدام كردند كه از آن جمله اند :
باش سوما ---» صومعه عليا ، آشاغي سوما ---» صومعه سفلي ، سئيوان ---» سگبان ، كئچي قيران ---» بز كش ، بين گول ---»هزار بركه ، موتالليق---» متعلق ، جووت ---» جوبند ،كوشك ساراي ---» كشك سراي ، پشتو---» پشتاب ، پينه شالوار---» شاد باد ،گون دوغان ---» كندوان ، ميو ---» مياب ، خوجا- موجا ---»خواجه مرجان ، اروميه ---» رضائيه ، سالماس ---» شاهپور ، سولدوز ---» نقده ، قول قاسيم ---» گل قاسم ، توفارقان ---» آذر شهر- دهخوارگان ، قره چور ---» سياه چور، شرابخانا ---» شرفخانه ، كوجووار---» كجا آباد، داش آتان ---» دانش آباد ، بارش ---» بارنج ،خاروانا ---» خروانق ، سيد آوا ---» سعيد آباد ، اووشار ---» افشار ، سلمان كندي ---» سلمان كند ، ينگي جه ---» نيكجه ، سوماقلو ---» سماق ده ، تاتائو چاي ---» سيمين رود ، قوشا چاي – ايكي سو ---» مياندوآب ، قره گؤلي ---»كچ ساران ، واسميش ---» باسمنج ، آراز بار ---» ارسباران ، قره سو---» سياه چشمه،يام ---» پيام ،مليك كندي ---» ملكان ، آجي چاي ---» تلخه رود ، هلاكو ---»هرزند ، باش بولاق ---» سر چشمه ، سووش بولاق ---» مهاباد، قارا چاي ---» سيه رود ، قوروچاي ---» شاه آباد ،دوه چي ---» شتربان ، انه مه ---» انانق ، قره سو ---» سياهاب ، قره گؤل ---» سياه گل ، قيزيل اوزن ---» سفيد رود ، قبله بولاق ---» قبله چشمه ،زنگان ---» زنجان ، سايين قالا ---» شاهين دژ ، خيوه (خياو) ---»مشكين شهر ، ميشوو---» ميشاب، ساوالان ---» سبلان ،قافلانتي ---» قافلانكوه، خوجا ---» خواجه، ساري قهيه ---» سارقيه،آخماق يه ---»احمقيه ، گوموش تپه ---» گومشيان ، گوموش قيه ---» دمشقيه ، تيكان تپه ---» تيكاب
شونيسم ها به نام هاي تركي در مرزهاي سياسي ايران اكتفا نكرده و نام منطقه اي در جمهوري آذربايجان يعني آران را هم به همه جمهوري آذربايجان (اذربايجان شمالي ) نسبت دادند تا بدينگونه نام آذربان را از صحنه سياسي دنيا محو كنند ! اما عليرغم آرزوي اين دشمنان اكنون ملت آذربايجان در شمال رود آراز داراي دولتي مستقل ، پرچم وسرود ملي و عضويت در سازمان ملل و پالمان اروپاست .
سدهي دهم هجري/ شانزدهم ميلادي با حادثهي بزرگي در ايران همراه بود. در سال 907 ق / 1502 م اسماعيل صفوي از خاندان شيخ صفي الدين اردبيلي، پس از 12 سال تلاش و از ميان بردن 50 حاكميت محلي، سرانجام در تبريز تاجگذاري كرد. او با محور قرار دادن مذهب تشيع، حكومتي يكپارچه و متمركز ايجاد كرد.[1]
شاه اسماعيل به دو نكتهي اساسي توجه داشت: يكي مذهب تشيع و ديگري زبان تركي. اولي پايه و اساس قدرت گيري خاندان صفويه بود و دومي عامل بسيج هواداران صفويه. در سپاهي كه شاه اسماعيل براي اجراي اهدافش گردآورده بود، قبايل تركي چون شاملو، استاجلو، تكه للو، روملو، افشار، ذوالقدر، قاجار و ارساق شركت داشتند. اين قبايل در زمان شيخ حيدر پدر شاه اسماعيل، با نام قزلباشان معروف شدند. شيخ حيدر به هوادارانش دستور داده بود كه كلاه سرخ رنگي دوازده تَرك به نشانهي 12 امام بر سر بگذارند.
قزلباشان هستهي اصلي سپاه شاه اسماعيل را تشكيل ميدادند. عامل ارتباط معنوي و ظاهري شاه اسماعيل با مريدانش نيز زبان تركي بود. با به قدرت شاه اسماعيل، زبان تركي نيرويي دوباره گرفت. شاه اسماعيل خود به تركي شعر ميسرود و ختايي تخلص ميكرد. قسمت مهم اشعار او در عشق امام علي (ع) و امامان شيعه است. در زمان شاه اسماعيل، قالب قوشما (دو بيتي 11 هجايي) به وسيلهي شاه اسماعيل و شعراي معاصر پايه گذاري و توسعه يافته بود. قوشما از وزنهاي هجايي معمول در ميان اقوام ترك بوده است. هر قوشما 2 تا 5 بند بود. نمونهاي از قوشما:
هركيم شيخ صفوينين امريني توتماز
يورولور بو يولدا منزله چاتماز
غير ملت اونا اعتبار ائتمز
جمله عبادتين باشي دير توحيد
اشعار عاشقانه نيز با اوزان هجايي مانند قوشما، گرايلي (دو بيتي 8 هجايي) و باياتي (دوبيتي 7 هجايي) در همين زمان پديد آمد.[2] شاه اسماعيل خود غزل سرايي زبده بود. او از شاعران برجستهي تركي آذربايجاني است. نامههايي كه شاه اسماعيل براي پادشاهان عثماني همچون سلطان مراد و سلطان سليم مينوشت، به زبان تركي بودند.
زماني كه شاه اسماعيل تبريز را از سلطان مراد آغ قويونلو گرفت و عَلَم شيعهگري برافراشت، اديبان پارسي زبان دربار آغ قويونلو كه عدهاي از آنان سنّي متعصب بودند، به عثماني رفتند. بدين ترتيب ادب تركي از ادب پارسي پيشي گرفت. اين اديبان همچنان به كار ترويج زبان پارسي در عثماني ادامه دادند. سلاطين عثماني نامههاي خود را براي شاه اسماعيل به فارسي مينگاشتند.[3] اغلب شاعران آذربايجان در دربار صفوي گردآمده بودند. حبيبي شاعر معروف متولد برگشاد، ملك الشعراي دربار بود و شعري به فارسي از او در دست نيست. در دربار شاعران ديگري چون محمد امين سلطان تركمان و برادرش محمد مؤمن بيگ به پارسي و تركي شعر ميسرودند. مولانا كلبعلي راغب تبريزي (مرگ 1002ق)، عقيقي شرواني و قاضي اعرجي مراغي از شاعران اين دوره هستند كه هم به پارسي و هم به تركي شعر گفتهاند. صادق بيگ افشار تبريزي متخلص به صادقي، در نظم و نثر فارسي و تركي جغتايي دست داشته است. ديوان غزليات تركي و منشأت تركي دارد. معروفترين اثر او تذكرهي مجمع الخواص در شرح احوال شاعران معاصر اوست ك%
ميدانيم كه كشتي بر گل نشسته حضرت نوح در كوههاي آغري در شرق تركيه در مرز كنوني ايران و آذربايجان و تركيه در سال 1959 توسط خلباني ترك كه براي نقشه برداري در منطقه پرواز ميكرد در ارتفاع تقريبي 1800 متر از سطح درياهاي آزاد يافت شد و چند سال بعد در اثر زلزله تا حد زيادي از دل زمين بيرون آمد و تحقيقات زيادي نيز بر روي آن انجام شده است. تا اينجا مساله ارتباطي به نخجوان ندارد. اما وقتي بحث قران كريم در خصوص ايجاد درياچه در اثر بارش شبانه روزي و بالا رفتن كشتي نوح مطرح ميشود و تحقيقات مورخ بزرگ استاد ناصر پور پيرار در خصوص اينكه، تنها تركيه كنوني، پتانسيل تبديل شدن به درياچه در اثر بارندگي را دارد در كنار هم قرار ميگيرند و وقتي در نقشه منطقه نگاهي كنيم متوجه ميشويم كه حضرت نوح براي پياده شدن از كشتي و رفتن در خشكي فقط به طرف نخجوان ميتوانست برود زيرا در سمت جنوب و غرب و شمال كوه آغري درياچه اي از آب باران ايجاد شده بود و لذا اين منطقه قدمگاه نوح يا به تركي "نوح چيخان" يا نوخجوان نام گرفت. البته بنده ساليان زيادي به دنبال معني كلمه نخجوان بودم كه در يك سفر به نخجوان و زيارت مرقد حضرت نوح (ع) در آنجا از خادم مرقد كه خانمي محجبه بود سوال كردم و ايشان كلمه "نوح چيخان" را بر زبان آورد و من هرچه در خصوص داستان كشتي نوح به ايشان توضيح دادم قبول نكرد اما آن سوال هميشگي در ذهنم حل شد.
البته افسانه اي هست كه "ترك" يكي از پسران حضرت نوح بوده و من قبلا آنرا خرافات ميپنداشتم ولي شايد دور از حقيقت نباشد.
1320نجي ايلده كي رضا خاني اؤز اربابلاري سورگون ائتديلر و محمدرضا پهلوي ني آتاسينين يئرينه قويدولار.آذربايجان خالقي اؤزگورلوگون دويغوسوايله بير آزجا تانيش اولدولار.
آنجاق سيد جعفر پيشه وري كيم ايدي؟
جعفر پيشه وري بير آذربايجانلي اولاراق،هرزامان بو تورپاغا اوره ك يانديريبدير.(1919_1920)نجي ايلده گيلان دئوريمينده توتولدو و 20 ايل ياشاميندان دوستاق دا و سورگون ده گئچيتدي.1320 نجي ايلده دوستاق دان چيخدي وتئهراندا (آژير) قزئتين يولا سالدي كي تئهراندا ان چوخ ساتيشي اولان قزئت لردن بيرايدي.پيشه وري 14 نجي پارلمان سئچكي سينده ايشتراك ائتدي و پارلمانا يول تاپدي.آنجاق پارلمانين آداي لاري(نماينده لري) اعتبار نامه سين قبول ائتمه دن اونو پارلمانا قويماديلا.
1324نجي ايلده مير جعفر آذربايجان دموكرات حزبين تشكيل وئردي و 21 آذرده اؤز يولداشلاري ايله كي دوقتور جاويد،شبستري جينابلاري و هابئله فريدون ابراهيمي ني آد آپارماق اولار آذربايجان دا بير خود موختار دولت قوردو. بو قيسسا زامان دا پيشه وري و اونون يارديمچيلاري بير سيرا ايشلر گؤردولر كي پهلوي لر 20 ايلين بويوندا هئچ بيرين گؤرمه ميشديلر.
تبريزين بيليم يوردو قورولدو،تورك ديلينده مدرسه لر يئنيدن آچيلدي و كيتابلارين هاميسي تورك ديلينده يازيلديلار. ايلك دفعه اولاراق قادين لارا ايجازه وئريلدي رفراندوم دا ايشتراك ائدسينلر،دمير يول لاري چكيلدي،فئودال لاردان گوج آليندي و ميللتين اؤزونه قايتاريلدي و....
پيشه وري هئچ زامان آذربايجاني ايران اؤلكه سيندن آيري بيلمه دي و هر زامان بو توپراغي ايران سينيرلارينين ايچينده ساندي.1325 نجي ايلين گولن آيينين 8 نجي گونونده تئهران-تبريز آراسيندا آنلاشما باغلاندي كي آذربايجاني ايران سينير لارينين ايچينده اولماسين بللي ائدير.
آذربايجان ميللتي اهانت لردن قورتولموشدو و ياخشي گون لر گئچيرديرديلر. آنجاق بو گون لر بير ايل دن چوخ چكمدي. پهلوي رژيمي آمريكا ارتشينين يارديمي ايله تام گوج لرينن آذربايجانا يوگوردولر. زنگان و مييانادان گئچندن سونرا تبريز سقوط ائله دي و 75000 آذربايجانلي اؤز قانلارينا بويانديلار چوخلاري سورگون اولوندولار و بير سيرا آذربايجان گنجلري دوستاق لارا گؤندريلدي كي (صفرخان) بير نمونه سي اولاراق؛30 ايل دن چوخ پهلوي لرين دوستاق لاريندا قالدي. بو سوي قيريم دان 5 گون سونرا رژيم بوتون توركو كيتابلاري يانديردي.
آذربايجان دموكراتي باسقين يئدي و پهلوي لر يئنيدن آذربايجانا صاحب اولدولار. آنجاق سيد جعفر پيشه وري بير قهرمان كيمي آذربايجان خالقينين يادداشلاريندا قالدي.
تاحالا فكر كردين چرا به ما ترك ها توهين ميكنن؟؟؟؟؟
چرا ميگن؟دليلش چيه؟شايد بعضي ها ميدونن وشايد هم بعضي ها نمي دونن؟
من با يه توضيح كوچولو دليلش رو براي شما عزيزان عرض ميكنم ؟؟
سر گذشتي دارد به دوره مشروطه كه شاه ايران محمد علي شاه بود كه اجازه داده بود انگلستان و روس در امور داخلي ايران دخالت كنن و پس از اين كه قرار داد1907م. امضا شد سفيران روس و انگليس رسما" دولت ايران را از آن قرارداد باخبر كردند به محض اطلاع مردم و نمايندگان مجلس به اتفاق آرا قرارداد را رد كردند و مجلس دريافت وام از دولت هاي خارجي را رد كردند و بانك ملي را تاسيس كردند اين اقدام انقلابي براي دولت هاي خارجي زنگ خطر بود. به همين دليل براي سركوب مجلس به دستور محمد علي شاه در تاريخ تيرماه 1287ش. به دست لياخوف روسي ساختمان مجلس به توپ بسته شد. و بعد از بسته شدن مجلس به توپ عده اي از بزرگان و مشروطه خواهان دستگير و اعدام شدند مانند آيت الله سيد محمدطباطبايي و سيد عبدالله بهبهاني توسط قزاق ها دستگير و شكنجه شدن و تبعيد شدند و به دستور شاه ميرزا جهانگيرخان صوراسرافيل، ملك المتكلمين و سيد جمال الدين واعظ اعدام شدن. و روس از دو طرف وارد ايران شد. 1 از طرف تهران2 از طرف آذربايجان.
از طرف تهران كه وارد شد مردم تهران فقط يك هفته جلو ارتش روس مقاومت كردند بعد از يك هفته مردم تهران شدن غلام وكنيز روس ها خانه هاي خود رابه روس هادادند ولي از طرف ديگر كه طرف دوم قضيه مي شود كه ارتش روس توان ورود به خاك آذربايجان را پيدا نكرد ملت شجاع .غيور. قهرمان و وطن پرست آذربايجان مقابل رژيم روس مقاومت كردند. ارتش روس به مدت 9 ماه آذربايجان را در قرنطينه نگه داشتن.يك از طرف مرز هاي شمالي و دوم از طرف مناطق شرقي از قبيل شهر هاي ابهر .تاكستان و خرمدره. به قرنطينه انداخته بود. ملت قهرمان آذربايجان مقابل روس ها مقاومت كردند و اجازه نداند به ناموس و خاك خود دست پيدا كنند كه رهبري گروه آزادي خواه به دست دو سردار شجاع ستارخان و باقر خان هدايت ميشد .ارتش روس حدود 9 ماه اجازه ورود و خروج هيچ گونه آذوقه را ندادند و مردم غيور آذربايجان بدون آذوقه مقابل ارتش روس مقاومت كردند يك سردار روس كه خيلي كنجكاو بود كه بداند چطور مردم آذربايجان بدون آذوقه مقاومت ميكند .مردم به خوردن سبزي جات و برگ درخت مو روي آوردند در حالي كه آذوقه تمام شده بود ولي اجازه تجاوز به خاك و ناموس خود را به دشمن ندادند و بعد از تمام شدن جنگ كه كل ايران به دست ستار خان و باقرخان و كمك مردم شهرهاي ديگه كه هيچ مردم فارس زبان در آن دخالت نداشت ارتش روس را از ايران بيرون كردند و يك سردار روسي چنين شعاري داد "زنده با مردم آذربايجان كه 9ماه در مقابل ارتش روس مقاومت كردند رو به غذاي حيوانات آوردند ولي اجازه ندادند دست ارتش روس به ناموس و خاك پاكشان برسد زنده باد همچين مردماني كه از خون خود به خاطر خاكشان گذشتن "و به خاطر همين عمل شجاعانه به ما ترك ها توهين كردن ولي گفته هاي آنها هيچ تاثيري ندارد.
ما همون ترك هستيم كه با لشكر عاشورا از آذربايجان رفتيم خرمشهر رو آزاد كرديم به جاي ممنون بودن مسخره كردن ؟ياشاسين آذربايجان
ياشاسين ستارخان و باقرخان*. ياشاسين شهريار*. ياشاسين بابك خرم دين* . زنده قالار يادلاردا جنگيده لشكر عاشورانين شهيد اولان تورك اوغيلاري* ياشاسين آنا و آتا ديليم تورك* ياشاسين آذربايجان.*و ياشاسين او آتا و آنا لاري كه اوشاخلارينا تورك اورگديلر*. ياشاسين ميانا.* و زنده باد ابداع كنندگان شعر نو حبيب ساهرميانجي و محمدباقر خلخالي قره بلاغي.كه مايه سر بلندي آذربايجان هستن. پايان
منبع:از كتاب تاريخ معاصر ايران سال سوم متوسطه و از معلومات خودم
آشاغيداكي لينكده آنا تومروسدن چكيلن تابلولاري كي دونيا موزه لرينده ساخلانير گؤره بيلرسيز:
http://groups.yahoo.com/group/AzerNews/message/17784
از جمله ملتهائي كه از كوروش هاخام منش به بدي ياد ميكنند سُكاها مي باشند كه يكي از اقوام تركان قديم بوده و در تحت حاكميت كوروش قرار نگرفته اند . ملكه سُكاها بنام تومروس بائيم(بيگم=خانم) ، در نامه اي كه به منظور پيشگيري از جنگ، به كوروش فرستاده است مي گويد:
اي ملك ، به تو نصيحت مي كنم كه دست از اين كار برداري ، زيرا معلوم نيست كه به نتيجه مطلوب دست يابي ، به فرمانروائي بر قوم خود خرسند باش و بگذار بر سرزمين خود سلطنت كنم . افسوس كه به سخنم گوش فرا نخواهي داد ، زيرا آنچه كه كمتر به …
هفته نامۀ فارسهاي مقيم كانادا كه در صفحه 30-31 شماره 625 خود در مقاله اي تحت عنوان « قتل كوروش پس از 29 سال فرمانروايي » كشته شدن كوروش را بدست فرمانرواي آذربايجاني اعتراف كرده است.اين در حاليست كه دروغ پردازان تاريخ ايران در بعضي از سايتها و نوشته هاي خود، چنين نوشته اي را از كوروش ياد ميكنند: (من، كوروش بزرگ!، فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و موميايي به خاك بسپارند تا اجزاء بدنم ذرات خاك ايران!! را تشكيل دهد!!) حال با توجه به مقاله نوشته شده ميتوانيد به واقعيت و دروغ پردازي پان فارسها از زبان خودشان پي ببريد.
كوروش پس از فتح بابل ، بر آن شد ماساژت (آذربايجان) را نيز مغلوب كند، ماساژت ها از شمال شرق تا غرب ايران و در كرانه رود آراكس(آراز) در همسايگي قوم ايسه دونر زندگي مي كردند. ماساژت ها (آذربايجاني ها) بسيار ماجراجو بودند.
حمله به ماساژت ها(آذربايجان)زماني صورت گرفت كه پادشاه ماساژتها (آذربايجانيها) فوت كرده بود و همسر او كه زني به نام موميريس (تومروس (بود بر آنها حكومت مي كرد. كوروش هاخام منش فرستاده اي را نزد ملكه فرستاد و از او خواستگاري كرد.
تومروس مي دانست كه كوروش از او خواستگاري نكرده است ، بلكه مي خواهد سرزمين آذربايجان را تصاحب كند،به كوروش پاسخ منفي داد. وقتي درخواست كوروش توسط تومروس پذيرفته نشد، عليه ماساژت ها لشكر كشي كرد.
تومروس براي كوروش پيغام فرستاد كه به سرزمين خود باز گردد و فكر خام حمله به سرزمين آنها را از سر خود بيرون كند.
ولي كوروش پس از مذاكره با قوم خودبه اين نتيجه رسيد كه براي جنگ در سرزمين ماساژت ها يعني سرزمين تومروس با آنان روبرو شود. در جنگي كه صورت گرفت پسر تومروس رااسير كردند، تومرس از كوروش درخواست كرد كه به صورت مسالت آميز پسرش را آزاد كند ولي او پسرش كشت. لذا تومروس پس از آن،نيروهاي جنگجوي آذربايجاني را گرد آورد و به مقابله با كوروش فرستاد.
دراين كشتار، ابتداطرفين از دور، با تير و كمان بايكديگر به نبرد پرداختند تاكاملا به يكديگر نزديك شوند.وقتيكهكه طرفين زمان درازي با يكديگر جنگيدند، بيشتر نيروهاي كوروش فرار اختيار كردند، در پايان اين جنگ ماساژت ها (آذربايجاني ها) پيروز شدند. بخش عظيمي از سپاه كوروشنابود شد ودر حين اين جنگ كوروش نيز پس از 29 سال سلطنت كشته شد.
تومروس مَشكي را پر ازخون انسانها كرد و از ميان اجساد كشته شدگان پارسي، جسد كوروش را توسط سگي كه بر سر جنازه اش پرسه كنان پارس مي كرد، يافت و دستور داد تشتي را پر از حون كرده وسر كوروش را در اين تشت بياندازند و با لحني سرزنش و تحقيرآميز چنين گفت: تو پسرم را از من گرفتي ، من هنوز زنده ام و بر تو پيروز شدم. حالا تو را از خونخواري سيرمي كن و….
مرگ كوروش را در سال 529 پيش از ميلاد مي دانند!
به روايتي نام تبريز از نام اين ملكه ترك گرفته شده است
منبع: قومهاي كهن آسياي ميانه، رقيه بهزاد
تركهاي سومر، بانيان تمدن بشري ( قسمت دوم )
سومرها به عنوان بانيان تمدن بشري، خدمات زيادي را به بشريت كرده اند. از جمله كارهاي مهمي كه سومريان براي بشريت كرده اند:
آفريدن قانون و اولين بانيان حقوق بشر، اداره جامعه بر اساس قانون، اختراع چرخ، پايه و اساس علوم و صنايع مختلف را گذاشتند كه بعدا توسط ديگران تكامل پيدا كرد، پايه و اساس شيمي، رياضيات، داروشناسي و ...
تقسيم هر شبانه روز به 24 ساعت و هر ساعت به 60 دقيقه و هر دقيقه به 60 ثانيه، كشف و به كار گرفتن انواع فلزات، اشعار و داستانهاي سومر كه از لوحه هاي سومري بازخواني شده، نشان ميدهد كه پايه ادبيات را نيز آنها گذاشتند.
اختراع خط اول هيروگليف و بعدا خط ميخي از كارهاي ديگر سومريان هست، داريوش هخامنشي 3500 سال بعد، با استفاده از همان خط ميخي اختراعي سومرها كتيبه هاي خود را به سه زبان ايلامي، اكدي و پارسي نويساند.
هنر پيكر تراشي، معماري را بنيان گذاشتند و هنر ساختن مهرهاي استوانه اي را آفريدند، كه با هنرمندي بي نظير با اشكالي خيلي ظريف حكاكي شده بودند و بعد از كشيدن آن بر روي لوحه گلي، اشكال آن در كليت ديده ميشد، اين هنر بعدها در بين مصري ها و يوناني ها نيز پخش شد.
سومر ها براي اولين بار در تاريخ، براي اداره كشور مجلس شورايي ايجاد كردند، كه از دو تالار، تشكيل شده بود، يكي محل ريش سفيدان و ديگري محل جوانان بود. ايجاد سيستم قضايي پيشرفته كه براي اولين بار مجرمين بر اساس قانون دادگاهي ميشدند. در هر جلسه دادگاه در سومر، 4 قاضي همزمان شركت ميكردند.
در ساحه فلسفه و مذهب نيز سومرها خدمات زيادي را به بشريت كردند. طرز آفرينش انسان، عقيده به دنياي زيرين، قيامت، طوفان نوح، جدايي روح از جسم و انتقال آن به دنياي زيرين به هنگام مرگ، عقيده به خير و شر، روشنايي و تاريكي و. . .، همه تفكرات فيلسوفان سومري بود كه بعدها در بين اقوام سامي پخش شده و الهام بخش كتب مذهبي يهوديان، مسيحيان و مسلمين شده است.
حضرت ابراهيم ساكن سومر بود، كه در سال 2050 ق.م. از آنجا كوچ كرد، يعني زماني كه سومرها بعد از بدست گرفتن دوباره حاكميت سومر، به سامي ها خيلي فشار ميآوردند.
پروفسور woolley كه از طرف دانشگاه پئنسيلوئييا و موزه بريتانيا بعنوان رئيس هيت كاوشگري در شهر اور بدانجا فرستاده شده بود بعد از سالها تحقيق مينويسد"خلق سومر در بين النهرين 2500 سال قبل از مصريان تمدن بشري را بنا نهادند" وي فرضيه قديمي بودن تمدن مصر را با مدارك قطعي طرد كرده و مي نويسد" سومريان در 3500 سال قبل از ميلاد مراحل پيشرفته تمدن را پشت سر گذاشته بودند و به مصر، آسياي صغير، يونان، آشور و غيره راه تمدن را نشان داده بودندַ
لئو پووانت از سومر شناسان معروف مينويسد: از 3000 سال ق م تمدن درخشان شهرهاي سومري سامي ها را از شبه جزيره عربستان به خود جذب كرد و آنها بتدريج بخش عمده اي از جمعيت سومر را تشكيل دادند و از 2350 ق م توانستند حاكميت سومر را به مدت 150 سال بدست بگيرند. اكدها وقتي كه سومرها در 2109 ق م دوباره حاكميت را به دست گرفتند شديدا با سامي ها بدرفتاري كرده و در نتيجه عده اي از آنها مجبور به مهاجرت به فلسطين و مصر شدند و تمدن سومر را با خود بدانجا ها بردند و بعدها تمدن مصر ، فنيقيه و تمدن يهوديان را بنا نهادند. يك عده اي نيز در كنار موصل، نينوا، ساكن شده و بعدها دولت آشور را ايجاد كردند. دو قبيله etrusk و سيكول نيز به طرف غرب كوچ كرده و در يونان، كرت، جنوب ايتاليا ساكن شده و تمدنهاي اوليه آن سرزمين ها را به وجود آوردند.
رنه گروسه فرانسوي معتقد هست كه سومريان بدون شك تمدن خود را از مردم آذربايجان كسب كرده اند.
هروزني "B. Hrozny" دانشمند چك، كسي كه براي اولين بار موفق به قرائت و ترجمه لوحه هاي هيتي شد؛ آذربايجان را اقامتگاه ثانوي سومري ها ميداند ( جامعه بزرگ شرق، صفحه 161 )
ساموئل نوح كريمر سومر شناس معروف كه خيلي از لوحه هاي سومري را ترجمه كرده در كتاب "الواح سومري" صفحه 258 تاييد مي كند كه سومرها از آسياي ميانه و از طريق قفقاز به آذربايجان آمده، و بعد از سكونتي دراز مدت در آنجا، به بين النهرين مهاجرت كرده و در آنجا ساكن شدند. وي ادامه ميدهد: سومر ها در ايجاد تمدن آراتتا در آذربايجان و تمدن هاي باستاني درغرب ايران نقش بزرگي داشتند. آراتتا، 5000 ق م در آذربايجان زندگي ميكردند و بعدها از آنجا به بين النهرين كوچ كردند.
چارلز بارني عالم تاريخ شناس انگليسي بعد از تحقيق روي آثار پيدا شده از گورتپه و حسنلو در آذربايجان به اين نتيجه رسيده كه صنعت فلزكاري اولين بار در آذربايجان شكل گرفته است. ( مجله ميراث فرهنگي، سال3، شماره 5، ص 53 )
باستان شناسان دامنه هاي جنوبي قفقاز را گهواره صنعت فلزكاري دانسته و تاييد ميكنند كه مواد اصلي در ساخت مفرع يعني مس و قلع در گنجه استخراج ميشده و معادن قلع 7000 ساله اين منطقه يادگار آن دوران هست.
ساموئل هوك در كتاب "تاريخ اوسانه در خاورميانه" ريشه نژادي سومريان را با ساكنين قديم آذربايجان قوتتي ها، لولوبي ها، سابير ها، گيلانكاسپي ها و غرب ايران كاسسي ها، ايلاميان يكي ميداندַ
هنري فيلد در كتاب "مردم شناسي ايران ، صفحه 175" سكونت سومر ها در آذربايجان و جنوب خزر را ثابت ميكند.
پروفسور ذهتابي ( تاريخ قديم تركان ايران ، جلد 1 ) و محمد تقي سياه پوش ( پيدايش تمدن در آذربايجان ) نيز با تحقيقات خيلي ارزنده ثابت ميكنند كه خاستگاه سومريان آذربايجان بوده است.
فريتز هومئل "Hommel، Fritz"در ترجمه لوحه هاي سومري، بيش از 300 كلمه تركي پيدا كرد، كلماتي كه اكثرا به همان شكل قديمي اش در تركي امروزي هنوز هم به كار برده ميشود، و لذا هومئل با استناد به كشفيات علمي خود از كتيبه ها و لوحه هاي سومري، زبان سومري را به عنوان ريشه زبان تركي و "پروتو ترك" معرفي كرد.
"دل هايمزِ ، Dell Hyme" پژوهشگر و زبانشناس وابسته به دانشگاه شيكاگو در بخش انسان شناسي در رابطه با ارتباط رياضي بين زبانها تحقيقي انجام داده و 200 لغت انگليسي را در دو زبان "سومري و تركي " مقايسه كرده است. او در پژوهش چاپ شدهاش رابطه مشترك اين دو زبان را با مشابهت هاي لغوي موجود اثبات كردهاست. به اين صورت كه بعد از 2000 سال گسست از يك زبان مرده ريشه لغات در زبان تركي امروزي زنده است و مورد تكلم واقع ميشود. اين همه حقايق و شواهد براي آن ذكر ميشود كه نظريه هاي رايج در ايران در مورد زبان كنوني ملت آذربايجان مورد بررسي مجدد قرار گيرد. چرا كه عدم امكان دسترسي به اطلاعات و نيز اعمال منافع سياسي سبب شده اند كه يك موضوع مهم علمي در مورد خاستگاه زبان كنوني مردم آذربايجان مخدوش شود و دانش صحيحي به مردم داده نشود.
در كتيبه اي آشوري از سال 716 ق. م. اسم قديمي كوه "سهند" كه در بين اهالي ماد ـ ماننا استفاده مي شد، كوه " او آ اوش" و منطقه كوهستاني نزديك آن " او ايش ديش" آمده است. اين دليلي ديگر بر همزباني سومرها و قوتتي ـ لولوبي ها ميباشد. در زبان سومري "o، u، او" به معني عدد 10 ميباشد كه در تركي امروزي همان كلمه بصورت"اون، on" استفاده ميشود. "ايش، ائش" در زبان سومري به معني عدد3 كه امروزه نيز در تركي به صورت" اوش" استعمال ميشود. "ديش" در زبان سومري به معني "دندانه" و در تركي امروزي به معني"دندانه؛ دندان" هنوز هم استعمال ميشود. لذا معني" او ايش ديش" ذكر شده در كتيبه آشوري به معني" سيزده دندانه" ميباشد و امروزه بدان محل "بش بارماخ" ميگويند. ( تاريخ ديرين تركان ايران، ص 874، پروفسور زهتابي )
در لوحه اي سومري از 2100 ق. م.، شاعره اي سومري، به نام " بيدا"، «به معني يگانه در زبان تركي باستان"، در شعري كه بخاطر فراق از پسرش كه در "همدان" زندگي مي كرد، سروده است؛ به كلمات و اسامي " كؤر"، " آراز"، " همدان"؛ " ساز"، "تار"، "غم"، "ايل"، " آي"" آد" به همان صورت كه امروزه در تركي آذري رايج است، در آن شعر بكار برده است. پروفسور تاريف آذرتورك، چارلز بارني، كوردون چايلد، هنري فرانكفرت و م. تقي سياهپوش ( پيدايش تمدن در آذربايجان ) معتقد هستند، كه سومرها موقع آمدن به بين النهرين كاملا به علم فلزكاري مجهز بودند و فلزات همراه آنان نه فقط شامل طلا و مس بود، بلكه شامل مفرع حقيقي نيز بود، اجداد آنان جايي ديگر، ( كه قطعا آذربايجان بود، چونكه آنجا نخستين پايگاه فلزكاري و گهواره اين صنعت شناخته شده است )، ياد گرفته بودند كه مس و قلع را ذوب كنند و مفرع بدست آورند، چون در سومر چيزي جز گل وجود نداشت. سومريان در طول حكومتشان در سومر ارتباط تنگاتنگي با همنژاد هاي خود در آذربايجان داشته و سنگهاي زينتي و مواد لازم براي صنعت فلزكاريشان را از اذربايجان تهيه ميكردند، در حماسه گيل قميش، در يكي از جنگها، گيل قميش با كمك دوست و همرزمش "enkidu" به جنگ "Huwawa" حاكم در كوهاي شمال، يعني آذربايجان، ميروند، تا با شكست دادن او كه مانع رسيدن چوب جنگلي و سنگ هاي گرانقيمت به سومر ميشد، بجنگند.
با مطالعه سير تكامل خط ميخي سومري، و با توجه به اين حقيقت تاريخي كه، سومرها قبل از مهاجرت به بين النهرين، قرنها در آذربايجان زندگي كردند، ميتوان با قاطعيت گفت كه تمدن سومري ادامه و شكل تكامل يافته تمدن قوبوستان آذربايجان بود. از تمدن قوبوستان، كه قديمي ترين تمدن شناخته شده تاريخ بشريت ميباشد هزاران نوشته تصويري باقي مانده و سومرها بعدها اين خط تصويري را به خط ميخي تكامل دادند. پروسه اختراع خط هزاران سال طول كشيده است و سومرها يكدفعه آنرا اخترا نكردند.
وابستگي و خويشاوندي زباني و فرهنگي بين مردم كنوني آذربايجان و سومرها خيلي قوي بوده و مورد تاييد اكثر تاريخدانان ميباشد و خيلي ها مثل" ف. هومئل" زبان سومري را پروتوترك مينامند. من فقط بطور خيلي مختصر به بخش كوچكي از اينها اشاره كردم، و در خاتمه مطلبي را راجع به يك نمونه از صدها مشتركات فرهنگي بين سومريان و تركان، اشاره كرده و مطلب را تمام ميكنم، آن هم صنعت موسيقي ميباشد اوزان ها و عاشيق ها در فرهنگ تركي جايگاه بخصوصي دارند و در كل تاريخ هزاران ساله تركان اوزان ها هميشه حضور فعالي در بين اقوام ترك داشته اند. فرهنگ، تاريخ، داستانها و حماسه هاي تركان را، اين نوازندگان خلقي، سينه به سينه با صداي دلنواز سازشان زنده نگه داشته اند. قديمترين ساز تركي كه تا حال پيدا شده در تركستان شرقي و منطقه اورومچي پيدا شده كه قدمتش به 400 سال قبل از ميلاد ميرسد، ولي قديمترين پيكره يك اوزان با سازش در دست مربوط به سومرها و در بين النهرين پيدا شده است و مربوط به 2400 ق م ميباشد، چيزي كه در نگاه اول، توجه بيننده را به خود جلب ميكند، اين هست كه كلاه، كمربند وشكل ساز، و مهمتر از آن طرز گرفتن ساز ايستاده و ساز را به سينه ميفشارد عينا شبيه اوزان هاي امروزي آذربايجان و جهان ترك هست. موسيقي اوزاني كه شاخص ترين و قديمي ترين هنر موسيقي آذربايجان و ساير ملل ترك تبار است، در هزاره هاي قبل از ميلاد در بين سومري ها و ايلامي ها رايج بود و نشانه هاي بعدي آن در هزاره اول قبل از ميلاد در بين ماننا ها، كانقا ها و بعد ها در بين اشكانيان ديده ميشود. خاستگاه اصلي و اوليه موسيقي اوزاني حوزه درياي خزر بوده و هنوز هم در آن حوزه رايج مي باشد. كتيبه هاي زيادي از سومر و ايلام به موسيقي اوزاني اشاره ميكنند، مثلا: در سال 2250 ق م "كوتيك ايشوسپناك" پادشاه عيلام به اوزان ها حقوق ميداد تا شب و روز در جلوي معبد خداي ايشوسپناك بنوازند ( دنياي گم شده عيلام صفحه 68 ).
در سال 2150 ق م ، زمانيكه قوتتي هاي آذربايجان در بابل حكومت ميكردند" گوده" شاه سومري "لاقاش"، كه زير دست آنها بود، به سرپرست اوزان هاي شهر دستور ميدهد كه پرستشگاه اينانا نه نه، الهه سومري را با نواختن ساز پر از نواي شادي كنند ( تاريخ پيشرفت علمي و فرهنگي بشر، جلد 1، صفحه 558 ). آلات موسيقي زيادي، همچون كمانچه، ني، دهل، چنگ، قووال از سومرها پيدا شده است.
پس ميبينيم كه علاوه بر زبان، موسيقي سومري نيز در بين تركان امروزي زنده هست. با توجه و تكيه بر آثار باقي مانده از سومر و تحقيقات وسيع سومر شناسان بطور قطعي ثابت ميشود كه سومر ها شاخه اي از تركان باستاني بودند كه درحوالي 5500 سال ق م همراه با ديگر اقوام باستاني ترك، هوري ها، قوتتي ها، سابير ها، لولوبي ها، كاسسي ها و ... از آسياي ميانه به آذربايجان كوچ كردند و سومر ها بعد از زندگي طولاني و تشكيل دولت در آذربايجان به بين النهرين كوچ كرده و با علم و دانشي كه از آذربايجان به همراه داشتند توانستند اولين تمدن بشري را بنا كرده و بزرگترين خدمات را به بشريت انجام دهند.
تركان دنيا ، به خصوص تركان آذربايجان ، به عنوان وارثين حقيقي سومرها به آنان افتخار كرده و همچون فرزندان راستين آنها در راه صلح و خدمت به بشريت هيچ وقت كوتاهي نكرده اند. همچون اجداد سومريشان، آذر بايجاني ها نيز هميشه مقدم مهمانان و تازه واردين به سرزمينشان را گرامي داشته اند، هرچند كه بعضي از آنها همچون ارمني ها و آشوري ها در اين اواخر، نمك را خورده و نمكدان را شكسته اند.
1- 1956، From the tablets of sumer، samuel noah kramer
2- 1983 Inanna ، Diane Wolstein، Queen of Heaven and earth" ـ، samuel noah kramer، ص 130
تركهاي سومر، بانيان تمدن بشري ( قسمت اول )
به گواه تاريخ، منطقه غرب ايران ، خصوصا آذربايجان ، مهد تمدن بشري بوده است ولي متاسفانه شوينيسم فارس به علت كينه توزي با تاريخ ايران باستان، و ترس از اينكه، برملا شدن حقايق آن، پوچي و دروغ بودن ادعاي آنان مبني بر وجود تمدن پوشالي 2500 ساله آريايي/ پارسي در فلات ايران را ثابت خواهد كرد، لذا از نشر حقايق مربوط به آن شديدأ ممانعت كرده، و با وقاحت تمام تمدن هاي درخشان قبل از هخامنشي را بي اهميت و قبل از تاريخ مي نامند. لازم به ذكر است كه در همه جاي دنيا به دوران قبل از اختراع خط توسط سومرها، يعني تقريبا 6000 سال قبل، دوران قبل از تاريخ ميگويند، ولي در ايران شوينيسم فارس 2500 سال را مرز بين دوران قبل و بعد از تاريخ معرفي ميكند تا توجه مردم به سوي تمدن هاي باستاني فلات ايران جلب نشود. اين عمل زشت و غير انساني، خيانت بزرگي است كه قومگرايان فارس به ايرانيان در كل و خصوصا به آذربايجاني ها كه وارثين واقعي تمدنهاي قوتتي ها، ايلاميان، سومريان، ماننا ها، مادها، اورارتوها و. . . ميباشند.
آثار و نشانه هاي فراواني از تمدن هاي قديم آذربايجان به صورت صدها تپه تاريخي هزاران ساله در همه جاي آذربايجان پراكنده هستند و به امان خدا رها شده اند. دزدان و قاچاقچيان آثار باستاني، با تشويق اشخاص ضد آذربايجاني داخل حكومت، كه خودشان نيز در اين دزديها و فروش اين آثار دست دارند، در آنجا ها بدون هيچ ممانعتي به غارت آثار باستاني آذربايجان مشغول هستند و آنچه هم از غارت دزدان در امان مانده توسط حاكميت شوينيستي فارس به بهانه هاي مختلف تخريب ميشوند و نمونه بارز آن تخريب ارگ عليشاه و محوطه تاريخي مسچد كبود در تبريز ميباشد.
عده زيادي از محققين سرشناس، مثل آرتور كسيت، هنري فيلد و ... آذربايجان را سرزمين ظهور انسان متفكر و مهد جامعه متمدن ميدانند.
سومريان كه امروزه بانيان تمدن بشري شناخته ميشوند اقوامي التصاقي زبان، با زباني خيلي نزديك به تركي امروزي، بودند كه بعد از مهاجرت از آسياي ميانه و سكونت چند صد ساله در آذربايجان به بين النهرين كوچ كردند و با اطمينان ميتوان سومرها را اجداد آذربايجاني ها و تمدن آنها را شاخه اي از تمدن باستاني آذربايجان به شمار آورد.
چون تمدن سومر رابطه و خويشاوندي تنگاتنگي با تمدن هاي آذربايجان باستان قوتتي، هوري، آراتتا، ماننا، اورارتو، ماد، دارد و خود شاخه اي از تمدن باستاني آذربايجان شمرده ميشود، لذا مطلب را با بحثي كوتاه در مورد تاريخ سومرها ادامه ميدهيم.
سومرها شاخه اي ازاقوام آسياني اورال ـ آلتائيك بودند كه در حدود 6000 سال قبل از ميلاد، همراه با اقوام خويشاوند خود، هوري ها، ايلاميان، و. . . از آسياي ميانه كوچ كرده و دولتهاي مقتدري را در ايران، آناتولي و بين النهرين ايجاد كردند. آثار باقيمانده از اقوام نامبرده نشانگر آن است كه، همه آن تمدن ها داراي منشاء مشترك بوده و يك حوزه تمدني مشترك را تشكيل ميدادند و اقوامي كه آن تمدن ها را بنا نهاده بودند، داراي ريشه نژادي، زباني و فرهنگي مشترك بودند.
جغرافياي ارضي سومرها شامل بين النهرين، شمال غرب خليج كنگر ( خ. فارس ) امروزي و غرب خوزستان امروزي بود. البته برخي از تاريخدانان، سومرها، اجداد تركان را، نه مهاجر، بلكه بوميان اصيل بين النهرين ميشمارند و عقيده دارند كه، بعدها در طول اعصار به آذربايجان، آسياي ميانه و. . . پخش شده اند.
سومريان در كتيبه هاي سومري بصورت واضح اشاره ميكنند كه، از كوههاي شمال و شمال شرق ايم كورا، ايم= شمال_شرق، كورا= كوه به بين النهرين آمده بودند. سومرها خودشان خود را " كارا كل" يعني سياه سر ميناميدند، نه سومر.
سومرها در حدود 5500 سال قبل از ميلاد از اقوام هم نژاد و همزبان خود در آذربايجان يعني هوري ها، سابيرها سوبار ها، قوتتي ها، لولوبي ها، آذ ها، جدا شده و به بين النهرين كوچ كرده و در آنجا اولين تمدن مدني بشري را بنا نهادند. سومر ها تمدن هاي شهري ur، Mari، uruk، nippur، kish، را در حدود 4500 سال قبل از ميلاد بنا نهاده بودند. سومرها به عنوان اولين قانونگذاران بشريت بشمار ميروند و از Dungi پادشاه اور و نيسابا و اورو كاجينا شاه لاقاش 2600 سال قبل از ميلاد مجموعات عظيمي از قوانين به جاي مانده كه مربوط به همه مسائل زندگي ارث، خريد و فروش، مجازات مامورين دولتي متهم به رشوه خواري، قوانين حقوقي زنان، ميباشند. بعدها حمورابي شاه سامي بابل دستور داد تا آن قوانين را جمع آوري كرده و بر روي لوحه هاي سنگي بنويسند، كه امروزه تحت نام " قوانين حمورابي" معروف هستند." ( منبع 3 )
تمدن سومري بر پايه سيستم دولت ـ شهري بنا گشته بود، هرچند كه پايه اقتصادي آن بيشتر بر كشاورزي استوار بود، تا به صنعت. در هزاره سوم قبل از ميلاد، سرزمين سومر تقريبا داراي 13 شهر بود و هر شهري با دهات زيادي احاطه شده بود. جمعيت شهرهاي سومري تخمينأ بين 10- 50 هزار نفر بود.
اولين دولت سومري كه در تاريخ ثبت شده است، توسط etana، حاكم شهر " كيش"، در 3000 سال ق. م. تاسيس شد. لوحه هاي سومري از او به عنوان شاهي كه براي مردم ثبات و رفاه به ارمغان آورد، ياد شده است.
حكومت سومر بعدأ به دست حاكمان شهر اوروك "uruk" افتاد. شاهان معروف سلسله اوروك عبارتند از: enmerkar، lugalbunda، gilgamish ، dumuzi، شاهان اين سلسله افرادي مدبر و شجاعي بودند و كارهاي شجاعانه و خارق العاده آنها الهام بخش حماسه سرايي هاي زيادي در بين شعرا و نويسندگان آن دوره سومر شده است، حماسه معروف گيل قاميش نيز مربوط به اين دوران است. اين دوره، يكي ازعصرهاي طلايي ادبيات و شعرنويسي سومر بشمار ميرود." ( منبع 2 )
بعد از سلسله اوروك، به ترتيب حكومت بدست سلسله هاي شاهي شهرهاي " Ur " و "Lagash " افتاد. در حوالي 2350 ق. م. سارگون حاكم سامي شهر Agade Akkad، حاكم بر سومر شد و به همراه آن زبان اككديان در كنار زبان سومري رسميت يافت. سارگون شاه اككد حكومت خود را تا مناطق دور دست در شمال و غرب گسترش داد و بارها برعليه قوتتي ها در آذربايجان و ايلاميان لشكر كشي كرد. بدستور سارگون قوانين و نوشتجات سومري به زبان سامي ترجمه شده و در معبد "ائرئخ" نگه داري شد. بعدها آشور بني پال از اين نوشته ها نسخه برداري كرده و به آشور برد و به اين صورت قوانين و نوشتجات سومريان در بين اقوام مختلف پخش و نگهداري شد.
در لوحه هاي سومري، از افتادن قدرت به دست سامي ها بعنوان اولين فاجعه ياد شده است. در دوره اكدي ها، نارام سين، نوه سارگون ٫به دلايل نامشخصي، به شهر مذهبي سومرها "نيپور" حمله و معبد بزرگ آنجا را غارت كرد. منابع سومري از آن بعنوان دومين فاجعه سومرها نام برده اند.
بعد از جنگهاي متوالي در سال 220 ق. م. قوتتي هاي آذربايجان، شهر اككد، پايتخت آككدها را گرفته و ويران كردند و سلسله اككديان در سومر را برانداختند. قوتتي هاي آذربايجان 91 سال درسومر حكومت كردند ولي چون قوتتي ها در تمدن و شهرنشيني در مقايسه با خويشاوندان سومري خود، در سطح پائيني قرار داشتند، لذا با گرفتن خراج و رشوه از بزرگان سومر، اداره تمام امور سومر را به عهده خود سومرها گذاشتند. هر شهر سومري طبق روال سابق شاه سومري خود را داشتند و رهبر قوتتي ها كه در شهر بابل ساكن بود، شاه شاهان سومر شمرده ميشد. بدليل همزباني و خويشاوندي بين قوتتي ها و سومرها، حمله قوتتي ها كمكي بود براي سومرها، تا بتوانند در سايه حاكميت قوتتي ها موفق به ترميم و بازسازي زبان و فرهنگ خود كه در طول حاكميت 150 ساله سامي ها مورد تعارض قرار گرفته بود، بشوند.
Gudea حاكم سومري شهر "اور" در همكاري با قوتتي ها، موفق شد دوباره يك سلسله سومري را در اور تاسيس كند، با اينكه از لحاظ سياسي تحت سلطه قوتتي ها بود. او يكي از شاهان معروف سومر ميباشد و مجسمه هاي زيادي از او پيدا شده است. در نهايت، Utu-Hegal، حاكم سومري شهر Umma، موفق شد كه به حاكميت قوتتي ها در سومر پايان داده ودر سال 2109 ق. م. دوباره يك سلسه سومري حاكم بر كل سومر را تاسيس كند. اين بار سومرها بر عكس حاكميت قبلي شان جنگهاي طولاني را با ايلام و لولوبي ها داشتند" ( منبع 2 )
Ur-Namma از شاهان بعدي سومر، معروفترين رفورميست تاريخ سومر ميباشد كه سومين سلسله شاهي "اور" را بنا نهاد 1950 - 2050 ق. م. او اولين "كتاب قانون" در تاريخ بشريت را وضع كرد و طبق نوشتجات سومري، او شاهي هنرمند، قانونگذار، عدالت خواه بود كه به حقه بازي، كلاهبرداري، ظلم ثروتمندان به فقرا و. . در كشور خاتمه داد." ( منبع 3 )
Shulgi فرزند "اور ـ ناما" نيز از شاهان معروف و خوشنام سومر ميباشد. او علاقه وافري به هنر، شعر و موسيقي داشت. او در شهرهاي "نيپور" و "اور" مدارس زيادي را ساخت و اكثر 800 هزار لوحه سومري كه تا به حا ل پيدا شده اند، توسط تربيت يافتگان اين مدارس نوشته شده است. شولگي 50 سال حكومت كرد و در دوره او شعرا و نويسندگان در تمجيد از او با هم رقابت ميكردند. در يكي از اشعار از او بعنوان شاهي كه "همه لذات زندگي را براي مردم سومر فراهم كرد" ياد شده است.
43 سال بعد از مرگ اين شاه، دربيست و پنجمين سال حكوت نوه او، Ibbi- sin، سومر مورد حمله ايلاميان از شرق و ايلات بيابان نشين سامي" آموريها " از غرب شد. بدليل خيانت ژنرالهاي سومري. "ريم سيم" شاه ايلام، موفق به فتح شهر "اور" شده، شاه سومر را به اسيري گرفته و هيكل خداي سومر "نه نه" را به ايلام برد. ايلاميان 60 سال بر سومر حكومت كردند.
اين واقعه باعث ضعف تدريجي سومرها و قدرت گيري دوباره سامي ها شد، بطوري كه چندين دهه بعد، در دعوا بر سر حاكميت بين سومرها و سامي ها، حمورابي، حاكم آموري بابل، با شكست دادن Rin-Sin، رقيب سومري خود، حكومت بين النهرين را بدست گرفت. سال به حكومت رسيدن حمورابي، 1750 ق. م. پايان دوره باستاني سومر و شروع دوره اي كه به " تمدن بابل" معروف است، ميباشد. عده اي از سومرها كه نميخواستند زير حاكميت سامي ها زندگي كنند، بتدريج به آذربايجان و آسياي ميانه برگشتند و آنهايي هم كه باقي ماندند به مرور زمان در بين سامي ها حل شدند، ولي فرهنگ و مدنيت سومرها در طول قرنها پايه اصلي تمدن بابل بود. فرهنگ، خط و زبان سومري تا قرنها بر بابل حاكم بود و اكثر كتيبه هاي شاهان بابل تا قرنها به خط و زبان سومري نوشته ميشد." ( منبع 2 ). در زبان عربي صدها كلمه با منشاء تركي وجود دارد كه مستقيمأ از زبان سومري داخل زبانهاي سامي قديم، و از آنها نيز به زبان عربي امروزي رسيده است، مثلا كلمه"يتيم"، "متين" و ...، كلمه "مته، ماتان"، درتركي قديم به معني محكم ميباشد. تمدن بابل ادامه تمدن سومر بود.
زندگي اجتماعي، سياسي، مذهبي و اقتصادي سومرها با قوانين و مقررات پيچيده اي بر اساس عدالت و قانون تنظيم شده بود. طبق ميتولوژي سومرها، جهان هستي تحت كنترل دقيق يك دسته خدايان، كه جسما شبيه انسانها ولي داراي قدرت مافوق طبيعي بودند، اداره ميشد. بزرگترين خداي سومر "dingir" بود، كه در زبان تركي امروزي tengri و تانگري تلفظ ميشود. از ديگر خدايان مهم سومرها، An خداي آسمان، " Nanna "، نه نه، مادر به تركي خداي زمين، In-anna، اين آنا، خداي عشق و محبت بودند. بعدها سامي ها، بابلي ها و آشوري ها، In-anna خداي سومري را تحت نام ايشتر، ايستر" Ishtar " كلمه اي تركي، به معني دوست دارنده، عشق و محبت، عبادت ميكردند.
در داستان حماسي گيل گمش يك كلمه تركي ميباشد و فرم اصلي كلمه "بيل گميش" ميباشد، كه قديميترين داستان حماسي شناخته شده بشري ميباشد، ارتباط و علاقه خيلي نزديك سومرها با آذربايجان، خزر و آسياي ميانه كاملا مشهود هستַ قهرمان داستان قيل گميش شاه و خداي شهر اوروك در سومر، براي پيدا كردن راز ابدي زيستن در سفري دراز و پر خطر، به پيش "اوتنا بيشديم" كه در وسط درياي خزر زندگي ميكند ميرود. او از آذربايجان رد شده و در داستان خيلي از مكان هاي جغرافيايي آذربايجان، مثلا كوه ميشو شمال مرند، درياچه اورمي، نام برده شده است و اينكه رمز جاودانه زيستن در وسط خزر بود و نه در خليج كنگر كه بغل دست سومرها بود همه نشان دهنده علايق ناگسستني آنها به آذربايجان وحوالي درياي خزر، كه منشأ شان از آنجا بود، ميباشد. سومرها با گذشت قرنها وطن اصلي خود آسياي ميانه و آذربايجان را هيچوقت فراموش نكرده بودند و حتي در تدفين مردگانشان آنها را به پهلو و رو به شمال شرق قرار ميدادند. به عقيده بعضي از تاريخ دانان، بعد از دومين باري كه سومر ها حاكميت را در بين النهرين به سامي ها باختند، يعني در سال 1750 قبل از ميلاد، عده اي كثير از آنها به آذربايجان ، قفقاز و آسياي ميانه برگشتند. سومرها يي كه به آذربايجان برگشتند در بين اقوام همزبان و هم نژاد خود در آنجا قوتتي ها، ساوير ها و. . . حل شدند و در تكامل بعدي تمدن آذربايجان سهيم شدند. مثلا حماسه قيل گميش سومري، هنوز هم با كمي تغيير، كه نتيجه گذشت چند هزار ساله ميباشد، در حماسه كوراوغلي در بين ملل ترك، خصوصا آذربايجان، زنده هست" ( منبع 3 )
اولين باستانشناساني كه لوحه هاي سومري را در قرن اخير ترجمه كردند، تاريخدانان يهودي بودند. آنها طبق رسم مرسومشان در تاريخنويسي رعايت بيطرفي را نكرده و با دروغگويي سعي كردند كه سومرها را سامي و يهودي معرفي كنند. يهوديان، كه اكثر مراكز تاريخشناسي دنيا را قبضه كرده اند، هميشه سعي ميكنند كه تاريخ تمدن هاي مختلف خاورميانه و آسياي ميانه را طوري جعل كنند كه حقايق و حوادث تاريخي افسانه هاي تورات را تائيد بكنند.
بعدها دانشمتدان و زبان شناسان بيطرف با ترجمه و بازخوني الواح سومري، ادعاي دروغين يهوديان را افشا كرده و ثابت نمودند كه، زبان سومري هيچ ارتباطي با زبانهاي سامي و هندواروپايي نداشته و فقط با زبان تركي خويشاوندي دارد، و لذا زبان سومري را "پروتوترك"، يعني پيش تركي ناميدند. البته تاريخنويسان يهودي دست از دغل بازيهاي خود برنداشتند و با تئوريهاي ديگري به ميان آمدند، از آن جمله: اينكه سومريان بانيان تمدن بشري نيستند بلكه اقوام سامي بنيان تمدن را گذاشته اند؟ و يا اينكه سومرها وارثي در دنياي امروزي ندارند و آنها كلا از بين رفته اند؟ و ...
يكي از اين تاريخدانان مشهور يهودي، كه سومرشناس معروفي ميباشد، ساموئل نواح كرامر samuel noah kramer در كتابهاي مختلفش راجع به سومر ها عقايد ضد و نقيضي را ارائه داده است، كرامر در اثري كه در سال 1956 در آمريكا چاپ شده " From the tablets of sumer" در بخش 22 نظريه اي خنده داري را ارائه ميدهد كه عمق غرض و موضع طرفدارانه ايشان را نشان ميدهد، او در اينجا مينويسد كه، تمدن سومر را يك قوم سامي يهودي؟ با كمك قوم پارس كه 6 هزار سال قبل از ميلاد از منطقه فارس كنوني به بين النهرين آمده بودند، پايه گذاري كردند و سومرهاي وحشي در حدود 5 هزار سال ق. م. از آذربايجان كنوني به آنجا حمله كرده و تمدن آنها را مصادره كردند. البته اين تاريخشناس مشهور در همان بخش كتابش ياد آوري كرده است كه، ايشان هنوز هيچ مدركي براي اثبات تئوري خود پيدا نكرده است " ( منبع 1 ). لازم به ياد آوري است كه همين يهودياني از قماش كرامر، همچون گيريشمن و. . .، و تاريخ كلأ جعلي فارسها را نوشته اند، زمان ورود آريائي ها به فلات ايران را 8 صد سال ق. م. نوشته اند، و هيچ مدرك تاريخي آشوري، بابلي، ايلامي و. . به تاريخي ديرينتر از 600 ق. م. اشاره نكرده است. لذا نظريه كرامر در مورد سومر واقعأ افتضاح و پررويي بيش از حد بود و لذا ما در نوشته هاي بعدي اين سومر شناس ميبينيم كه مجبور به اعتراف شده و نوشتجات قبلي اش را نقض ميكند؛ مثلا در كتاب " Inanna ، Queen of Heaven and earth" 1983، صفحه 130، بطور واضح مينويسد كه زبان سومرها فرم قديمي زبان تركي بود و تصديق ميكند كه سومرها پايه گذار تمدن بشري هستند." ( منبع 2 )
مهمترين جشن هاي رايج در ايران امروزي نوروز، مهرگان ، شب يلدا و ַַַ نيز يادگارهاي هستند از سومر ها، به عقيده دانشمندان و تاريخ دانان براي مثال محقق مشهور امريكايي Charles Berlitz در كتاب"مثلث اژدها" و C. F Jean در كتاب"ReligionsumerianeLa" ، و پروفسور S. N. Kramer در كتاب"Mesopotamien، new" اين جشن ها اصلا از زمان قبل از مهاجرت سومريان از آسياي ميانه در بين آنان و اقوام خويشاوندشان در آنجا رايج بود و با مهاجرت آن اقوام به قفقاز، آنادولي، آذربايجان ، غرب ايران و بين النهرين اين رسم و رسوم را همراه خود بدانجا ها نيز بردند و بازماندگان آنان در آسياي ميانه تركان بعدي نيز از شمال چين تا شرق درياي خزر هميشه اين مراسم را بجا آورده اندַ اين جشن ها براي اولين بار در اواسط دوران امپراتوري سلجوقيان بزرگ شروع به رايج شدن در بين اقوام تاجيك، تاتفارس و كرد، كرد. متاسفانه اين جشن ها نيز از كينه توزي و تحريفات شوينيسم فارس در امان نمانده و پان فارس هايي كه از راه فرهنگ دزدي مشغول هويت سازي براي قوم موهوم آريا هستند اين جشن ها را نيز بي شرمانه بدون هيچ مدركي با استناد به افسانه هاي شاهنامه به خود منسوب كرده و پيام عشق و صلحي را كه اين عيد ها پيام آور آن هستند را، به نفرت و نژادپرستي آريايي شان آلوده كرده اند.
امروزه هم اگر منصفانه نگاه كنيم، ميبينيم كه جشنهاي باستاني مثل تموز بايرامي = نوروز، چيله گجه سي = شب يلدا، چارشنبه بايرامي = چهارشنبه سوري و. . . در داخل جغرافياي آذربايجان و مردم ترك آنجا؛ پررنگتر، متنوع تر و با شكوه تر از هر جاي ديگر، جشن گرفته ميشود و اين نشاندهنده رابطه كهن و عميق تركان با تمدني است كه اجداد سومري آنها پايه گذاري كرده بودند.
در نظر اول ادعاي بزرگ و عجيبي است. تصور اينكه زبان شيرين پارسي به كمك و راهنمايي بريتانياي كبير در ايران رسميت يافته باشد، براي آنانكه فاقد اطلاعات تاريخي كافي يا عاجز از ربط منطقي قضايا و رخدادهاي تاريخي قرون گذشته اند، ثقيل و هضم نشدني است و لاجرم آنرا انكار خواهند كرد. همچنين آنانكه خوشبينانه دخالت قدرتهاي استعماري در امور ريز و درشت كشورمان را باور ندارند( كه البته اين عدم باورشان تا حدودي ريشه در افراط گروهي ديگر در ارتباط دادن همه ي مسائل و روديدادها به بيگانگان دارد)احتمالا به داستان با بي اعتمادي خواهند نگريست... . اما ببينيم ريشه ي اين ادعا در كجاست؟
لوكيشن يك: قرن 16 ميلادي
ارتش تركان عثماني وين( پايتخت اتريش كنوني) را محاصره كرده است. تركها تا نزديكي هاي ونيز( مهمترين شهر تجاري ايتاليا در قرون 14 تا 16) پيش آمده اند. بوداپست، بخارست ، بلگراد، آتن ، سارايوو، زاگرب، اسلووني، مقدونيه و ... سالهاست بدست تركان افتاده است. وحشت از تركان مسلمان عثماني خواب از چشم سلاطين اروپا ربوده است.قويترين شاهان اروپا را هم توان مقاومت در برابر ارتش يني چري تركان نيست. اين وحشت حتي در كتابهاي بزرگترين متفكرين آن زمان غرب هم .بازتاب يافته است، آنجا كه منتسكيو تركان را " قادر به انجام هر كاريس كه اراده كنند" ميداند...؛ اما ناگهان اتفاقي خجسته در مرزهاي شرقي تركان عثماني موجب نجات اروپا ميشود. ظهور اسماعيل صفوي كه عليرغم همزباني با عثمانيان ، اختلافات ابلهانه ي مذهبيش با آنان او را رو در روي همزبانان قدرتمند خود قرار ميدهد( كه البته تعصبات كور عثمانيان و زياده طلبي آنان نيز در اين ميان نقش مهمي بازي ميكند) اسماعيل از پدري صوفي مسلك و مادري مسيحي زاده شد. پدر بزرگش اوزون حسن فرمانرواي آق قويونلوها با حكومت مسيحي طرابوزان پيمان مودت و اتحاد در مقابل مسلمانان عثماني مي بندد!( اتفاقي كه در سياست تازگي ندارد و در زمان معاصر نيز بارها تكرار شده است كه مثلا كشوري اسلامي به ملاحظات سياسي با كشوري مسيحي عليه يك كشور اسلامي ديگر همپيمان و همراه ميشود). شاه ترابوزان (كه خود در هراس دائمي از تركان عثماني است) مراودات و ارتباطات مستمري با ممالك مسيحي اروپا دارد.وي از فرصت استفاده نموده و براي تحكيم دوستي با تركان آق قويونلو دخترش دسپينا را به عقد اوزون حسن در مي آورد. حاصل اين ازدواج دختري به نام مارتاست( جالب آنكه پدر مسلمان است ولي دختر اسمي مسيحي ميگيرد! يكي به نفع فيمينيستها!) كه بعد از بزرگ شدن و سير حوادث و وقايع با شيخ حيدر ازدواج ميكند .حاصل اين ازدواج اسماعيل است كه بعدها بنيانگذار مذهب شيعه در ايران ميشود. ( اينها خلاصه ي عين تاريخ است و هر كه شك دارد به متون تاريخي مراجعه نمايد.) خلاصه اينكه اسماعيل از مادري مسيحي كه ردپاي اروپاييان در وصلت مادربزرگش با پدربزرگش كاملا مشهود است، زاده ميشود
لوكيشن دو: اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم ميلادي
بدليل جهالت و ناكارآمدي و فساد دربار سلاطين عثماني ، امپراطوري گسترده آنها بشدت ضعيف شده است؛ بطوريكه اروپاييان به آن لقب مرد بيمار اروپا داده اند. عثماني روزبروز قدرت و قلمرو خود را از دست ميدهد . بهانه و جرقه اي لازم است تا اروپا اين قلمروي وسيع اما ضعيف را بدرد و مثل گوشت قرباني تقسيم نمايد. جنگ جهاني اول اين فرصت را به دست ميدهد. انگليس صحنه گردان اصلي است. انقلاب در روسيه باعث خروج ارتش روس از معركه و يكه تازي انگليس ( و در كنارش فرانسه و يونان) ميشود. ابتدا آنان قصد داشتند تا تمامي خاك عثماني را بين دول پيروز تقسيم نمايند؛ اما مقاومت سرسختانه ي گروهي از تركان جوان ، اروپا را متقاعد ميكند كه منطقه اي را كه اكنون تركيه خوانده ميشود، به تركان وا بگذارد.
اين تحولات عظيم درست در بيخ گوش مملكت قاجار رخ ميدهد. جايي كه 200 سال است تحت عنوان ممالك محروسه ي قوم ترك تبار قاجار بدون اينكه قدرت عرض اندامي در صحنه ي بين الملل داشته باشد، ادامه ي حيات ميدهد( و البته با دخالت ها و اعمال نفوذهاي دولتين انگليس و روس). انگليس به موازات تعيين تكليف عثماني بايد دستي هم به سر و گوش اين شبه مستعمره ي فلكزده( ايران) بكشد تا با نظم نوين برآمده از پس ويرانه هاي جنگ اول جهاني هماهنگ و هم راستا گردد.
ترس تاريخي از تركان (همچنانكه اشاره كردم) چنان در عمق جان سياستمداران و نخبگان انگليس نشسته بود كه با وجود در هم شكستن و تجزيه ي امپراطوري 500 ساله ي تركان عثماني، حتي مشاهده ي وجود مملكتي با اكثريت نسبي ترك در همسايگي شرقي تركيه ي بازمانده از امپراطوري سابق هم سياستمداران اروپا بويژه انگليس را به فكر فرو مي برد. اين همسايه ي شرقي همان ايران بود كه انگليس با كنار كشيدن موقت روسها از صحنه ي سياست بين الملل، تنها بازيگر ميدان آن شده بود. با تجربه ي تاريخي كه اروپاييان از نقش زبان در ايجاد و تكوين ملتها و همگرايي و واگرايي بين آنها داشتند، انگليس مصمم شد برنامه ي ملت سازي بزرگي را در اين منطقه به مورد اجرا بگذارد. بايد زباني در اين منطقه رسميت مي يافت كه در تقابل با زبان تركي تركيه جديد( ولو ضعيف شده و فعلا بي خطر) باشد. يافتن و علم كردن زبان جديد كار دشواري نبود: فارسي! هم حدود يك چهارم تا يك سوم مردم در ايران به آن تكلم ميكردند ، هم زبان شعر و ادب و تا حدودي دربار بود و با توجه به بي سوادي شايد 99 درصدي مردم ايران، ميشد با برنامه ي آموزش اجباري فارسي به توده هاي عامي و داراي فرهنگ شفاهي، تدريجا ساير زبانها ( بويژه تركي را كه هدف اصلي بود) به حاشيه راند و نهايتا حذف يا بي اثر نمود.بدين ترتيب امكان اتحاد اين دو همسايه ي بزرگ( ولو فعلا ضعيف ) در سايه ي اتحاد زباني، حتي در آينده ي دور ( در مقياس قرن) منتفي ميشد يا لااقل به حداقل ميرسيد.( توضيح اينكه غرب ميدانست كه در آينده زبان و مليت نقش پررنگتر و برجسته تري نسبت به دين و مذهب در اتحاد بين كشورها بازي خواهد كرد؛ چرا كه سير تدريجي اين پروسه را در گذر اروپا از قرون وسطي به قرون جديد بعينه ديده و مطالعه كرده بود). تغيير سلطنت از خاندان قاجار ترك به خاندان پهلوي فارس تبار اصولا در همين راستا قابل ارزيابي و تحليل است و ساير دلايل، فرعي و جنبي هستند. براي اجراي پروژه ي ملت سازي مطلوب خود، انگليس مهره هاي مورد نياز را چيد و بموقع از آنها بازي گرفت. رضا خان تنها شاه مهره ي جلوي سن بود، اما مهره هاي مهمتري كه نيازي به مطرح شدن آنها در صحنه نبود، نقش اصلي و رهبري فكري را ايفا ميكردند. حتي از ميان خود تركان نيز مهره هايي شناسايي و كاناليزه شدند. شايد مهمترين و مرموزترين اين اشخاص، محمدعلي فروغي بود كه نقش اصلي در تربيت و انگيزش فكري نسلي از پان ايرانيستها داشت كه نشر و گسترش زبان فارسي از طريق آموزش و پرورش رايگان و اجباري به زبان فارسي و ممنوع كردن آموزش كودكان به ساير زبانها( منظور زبانهاي مادري و در راس آنها توركي) را وظيفه اي مقدس براي خود شمردند؛ با اين توهم كه لازمه ي نيل به وحدت ملي، يكدست سازي زبان در كشور و حذف تدريجي ساير زبانها( بويژه زبان تركي) است. محمود افشار، بديع الزمان فروزانفر، احمد كسروي، محمدتقي بهار ، عباس اقبال و ... پيشقراولان حركت ضدفرهنگي سايست تغيير زباني در ايران شدند ، شايد بي آنكه بدانند بازيچه ي پير دنيا ديده ي عرصه ي سياست جهاني شده اند.سرانجام طي بخشنامه اي در سال 1310 به كليه ي مدارس كشور، صريحا آموزش هر زباني غير از فارسي به كودكان ممنوع اعلام گرديد و از آن تاريخ به تدريج كتابهاي درسي كه از زمان آغاز سبك جديد تدريس در مدارس آذربايجان به زبان هاي تركي و فارسي بود، تغيير يافت و فقط كتابهاي فارسي نشر و در بين كودكان و نوجوانان مدارس پخش گرديد.
اينچنين بود كه تركان ايران قرباني يكي ديگر از بازيهاي جهاني سياست بين الملل با صحنه گرداني بريتانيا شدند كه حتي با وجود سرنگوني رژيم منحوس پهلوي و روي كار آمدن نظام جمهوري اسلامي، شايد بدليل عدم ريشه يابي و عدم توجه و عنايت به اصل موضوع توسط مسئولين و دست اندركاران محترم و عادت به بنيانهاي فكري روال آموزشي سابق، استمرار دارد. در اين خصوص و اينكه بهترين رويكرد نظام اسلامي در قبال مسأله ي تنوع قومي و زباني در كشور چه ميتواند باشد، خواهم نوشت. ضمن آنكه همواره خود را در معرض خطا و اشتباه ميدانم و نصايح و رهنمودهاي مشفقانه را به گوش جان شنوايم.
پيشتر اشاره نموديم كه پارسها در اوايل هزاره نخست پيش از ميلاد در تركيب ۱۰ قبيله به فلات ايران در آمده و در ناحيه استان فارس كنوني يعني حد فاصل سواحل خليج فارس وجنوب همدان مستقر گشتند. بنوشته هردوت پارسيان مركب از ده طايفه كوچرو و يكجانشين بوده اند. دكتر ض.صدر به نقل از هرودوت در اين باره مي نويسد:
«سلاطين هخامنشي نظير مغولها بنا به خصلت كوچنده ايلي خود بين پايتخت هاي ممالك تصرف شده، ييلاق وقشلاق ميكردند(شوش،همدان،بابل وگاهي سارد)پارسها برخلاف مادها به مرحله شهرنشيني نرسيده بودند و از ده ايل پارسي شش ايل ده نشين و چهار ايل كوچنده باقي مانده بودند»
مهم ترين اين طوايف پارسي “پاسارگاد”ها بودند كه “هخامنشي” بزرگ خاندان آنان بوده است. اخلاف هخامنشي امرا و حكام محلي پارس بودند كه از بدو ورود به اين ناحيه تابع دولتهاي مختلف و سرانجام تابع ماد شده بودند. پيشواي پارسيان در زمان آستياك،كمبوجيه دوم بود كه همچون نياكان خود هم .... سياسي و هم .... ديني اقوام پارس بود. وي با دختر دوم استياك بنام “ماندانا” ازدواج كرده بود. در خصوص اين ازدواج مورخين قديمي افسانه هاي بسيار عجيب و غريبي بهم بافته اند. كوروش پسر ماندانا و كمبوجيه دوم، يعني نوه دختري آستياك بود. او در ميان پارسيان بزرگ شده بود. وي چندي در دربار آستياك زيسته بود و بي شك از نزديك با دسته بنديها و كشمكش هاي درون دربار آشنا بود.
هرودوت ،گزنفون،گتسياس و ديگر مورخان يونان قديم ،افسانه هايي درباره دوران كودكي كوروش ، اقامت او نزد پدر بزرگش در اكباتان وبازگشت او به پارس ساخته اند و يا افسانه هاي بر ساخته پارسيان را كه هيچيك ارزش تاريخي چنداني ندارد نقل كرده اند.
كوروش پس از بازگشت به سرزمين خويش، بزرگان پارسي را گرد آورده و شروع به توطئه چيني عليه آستياك نمود. وي در عين حال بوسيله هارپاك و شايد ديگر درباريان و بزرگان مادي از اخبار و رويدادهاي اكباتان و دربار مطلع مي گشت.
هرودوت از نامه اي كه در اين زمان “هارپاك”مخفيانه به كوروش فرستاده خبر مي دهد، قسمت پاياني اين نامه چنين است:
« اگر به من اعتماد كني، شاه تمام ممالكي خواهد بود، كه آستياك بر آن حكمفرماني مي كند. پارسيها را بقيام وادار وبجنگ ماديها بياور. اگر آستياك مر سردار قشون كند،كار بدلخواه تو انجام خواهد يافت و هرگار ديگري را از ماديها باينكار بگمارد، تفاوت نخواهد كرد،چه نجباي ماد از همه زودتر از او برخواهند گشت و با تو او را از تخت به زير خواهند كشيد. چون در اينجا تمام تهيه ها ديده شده اقدام كن،زود،هر چه زودتر»
هارپاك به همان اندازه كه حيله گر و محتاط بود،باهوش و حسابگر نيز بود. از منابع تاريخي چنين بر مي آيد كه استياك تا زمان مغلوبيت و گرفتاري خويش از توطئه و رابطه هارپاك با كوروش آگاهي نداشته است.
آستياك پس از آگاهي از مهيا شدن كوروش براي نبرد با دولت ماد وي را به اكباتان فرا خواند. ليكن كوروش با اتكا به پشتيباني اعياد ماد،عليه وي اعلام جنگ نمود.”هارپاك” پيش از اين واقعه از جانب آستياك به فرماندهي ارتش ماد منصوب شده بود. اولين رويارويي دو لشكر احتمالاً در نواحي جنوب اصفهان كنوني روي داد. لشكر ماد در اين نبرد چيره شده، پارسيان را تا نزديكيهاي پايتخت آنان يعني پاسارگاد تعقيب نمود. محلي نزديك پاسارگاد دوباره جنگ در گرفت، اين بار نيز آستياك غالب آمد. موقعيت پارسيان به قدري دشوار و عقب نشيني آنان چنان شتابان و فرار گونه بود كه زنان پارسي با مشاهده اين وضع، برهنه در برابر ايشان ظاهر شدند و پرسيدند كه آيا مي خواهند فرار كرده و به بطن مادران و زنان خويش بازگردند؟
دور دوم جنگهاي ماد و پارس دو سال ادامه يافت ولي نتيجه معلوم نشد. گاه اين وگاه آن طرف چيره مي شد. سرانجام نبرد نوشت ساز در سال ۵۵۰ ق.م روي داد. در گرماگرم جنگ، هارپاك فرمانده نيروهاي مادي، با خيانت خود لشكريان ماد را از نبرد بركنار كشيد. طبق توطئه و تمهيدات قبلي هارپارك، هيركانيان و پارتيان نيز از ماديها جدا شده و به پارسيان پيوستند. آستياك بالاجبار به اكباتان بازگشت و همه اهالي شهر را براي نبرد بسيج ساخت و در بيرون حصار شهر وارد نبرد نهايي با لشكريان پارس شد در اين پيكار نيز خيانت هارپاك كار خود را كرد. آستياك مغلوب شده و در شهر پنهان گشت. پارسيان اكباتان را تصرف وغارت كردند. نبونيد در كتيبه خويش مي نويسد كه پارسيان اكباتان را غارت نموده و همه ثروتهاي آن را بهمراه بخشي از اهالي شهر كه به اسارت گرفته بودند به پاسارگاد منتقل نمودند. هرودوت درباره دفاع قهرمانانه ماديها چنين مي نويسد:« درنبرد ميان پارس و ماد همه ماديها، حتي پيرمردان نيز شركت جسته و دلاوريهايي بزرگي از خود نشان دادند.
به نوشته هرودوت آستياك پس از گرفتاري،با هارپاك روبه رو مي گردد و گفتگويي تاريخي ميان آندو واقع مي شود كه فحواي آن به وضوح مويد شخصيت والاي آستياك و خيانت هارپاك به ملت سرزمين خويش مي باشد پخش پاياني اين گفتگو چنين است:
«هارپاك : روزي كه مرا به ميهماني دعوت كردي … روز بدي بود(براساس افسانه هاي زماني كه كوروش نوزاد بود، هارپاك از طرف آستياك مامور كشتن او مي شود. ليكن هارپاك دستور را بجاي نياورده و او را نمي كشد. آستياك بعدها از اين امر آگاه و خشمگين مي گردد. بدستور او پسر خرد سال هارپاك را سربريده و از گوشت او غذايي تهيه كرده، ضمن ضيافتي آن را به هارپاك مي خورانند. پس از صرف غذا سر و دست هاي پسرش را جلوي وي مي گذارند و بدين سان او متوجه ماجرا مي شود…) ليكن آن روز در مقابل چنين روزي كه تو از مقام پادشاهي به خاك مذلت و بندگي فرو افتاده اي ، هيچ است.
آستياك نگاهي به هارپاك افكنده و مي گويد: پس تو در اين مسئله دست داشته اي هارپاك جواب مي دهد: آري وسپس تمام ماجرا را براي او تعريف مي كند. پس از اتمام سخنانش آستياك به او مي گويد:
هارپاك تو مردي بسيار احمق و بي وجداني. احمقي از آنرو كه همه كارها را تو انجام داده اي ولي براي ديگري و آنقدر عرضه نداشتي كه خودت سلطنت را بدست بگيري و بي وجداني به اين خاطر كه بخاطر يك غرض شخصي و گرفتن انتقام راضي شده اي كه ملت خود را تابع و برده و و زيردست پارسيان كني. اگر لازم بود كه فردي ديگر بجاي من بنشيند مي توانستي اين كار را براي فردي از اهالي ماد انجام دهي. اكنون ماديها بي آنكه گناهي داشته باشند، برده خواهند شد و پارسيان كه پيشتر زير دستان ماديها بودند، بر آنان سروري خواهند نمود
كوروش “سپيتامه” را كشت و با همسر وي”آمي تيدا” دختر بزرگ آستياك و در واقع با خاله خود كه خيلي مسن تز از وي بودف ازدواج نمود و با اين اقدام، بموجب سنن و قواعد اجتماعي آن زور،خويش را وارث بلامعارض تاج و تخت ساخت. او با كشتن سپينتامه ، هم اشرف ماد و هم اشرف پارس را خشنود ساخت. كوروش ظاهراً بطور محترمانه اي آستياك را به عنوان حاكم به “هيركانه”(گرگان كنوني) فرستاد،يعني وي را از مركز وكانون سياست كشور دور ساخت و تبعيد نمود. ليكن اندكي بعد، به تحريك “اويبار”ساتراپ ماد، خواجه اي بنام “پئتساك”،آستياك را به عنوان ديدن دخترش به بيابان برد و در صحراي نمك در شرق و جنوب شرق قم رها ساخت و به آستياك پير در آنجا طعمه مرگ شد
گفتيم كه سپيتامه بدستور كوروش كشته شد. زردشتيان معتقدند، “اسپنداته”( به يقين همان سپيتامه) مبارزي بوده كه در اوايل ظهور آيين زردشت، در راه اين آيين بطرز فاجعه آميزي كشته شد. زردشتيان “اسپنداته” را پيشاهنگ منجي آينده و يا اصطلاح خودشان ” سئوشينت” مي دانند، نام او مظهر آرزوي خلق درباره حكمفرمايي عدالت در جهان است ” برديا” ويا گئوماتا كه بعدها عليه پارسيان قيام كرد پسر همين سپيتامه (اسپندانه) بوده است.
و اما هارپاك در زمره سردارن بزرگ كوروش در آمد و فتوحاتي براي وي انجام داد من جمله “يونيه” را در آسياي صغير (تركيه كنوني) فتح كرد و سپس والي سرزمين ليدي گشت. به گواهي منابع ، اخلاف هارپاك در نواحي مختلف آسياي صغير اماراتي بوجود آورده و مطيع پارسيان بوده اند. از آنجا كه فرزندان وي نسل در نسل در ليدي حكومت كرده اند ميتوان احتمال داد كه هرودوت كه صد سال بعد از هارپاك ميزيسته در سفر خود به آسياي صغير به سرزمين ليدي نيز در آمده و آنجا با نوادگان هارپاك ديدار كرده و گزارشات خود را درباره آستياك و هارپاك از زبان آنان شنيده و يا در نوشته هاي آنان خوانده است.
منبع :
تاريخ ديرين تركان ايران
نوشته پروفسور دكتر محمد تقي زهتابي